همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود.


جمع شدن برای رسیدن به شهدا / اصحاب معرفت در گروهی به نام هم افزایی شهدایی

دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۲

به گزارش خبرنگار سایت اطلاع رسانی ایثارپرس، در گوشه ای از این دنیای پهناور فضای مجازی چند نفر خادم شهدا که بعضا همدیگر را هم ندیده اند کانالی با نام “هم افزایی شهدایی” تشکیل داده و قد علم کرده اند. هر چند جمع کوچکی دارند ولی با همت و اراده بلندشان دست به کاری زده اند کارستان.

چندی پیش بود که توسط یکی از خواهران خادم شهدا به نام حاج خانم پذیرایی که زحمت مدیریت سایت رادیو ایثار با ایشان است، با کانال هم افزایی شهدا آشنا شدم و رخصت حضور در جمع با صفایشان نصیبم شد. سلام و عرض ادبم را پاسخ دادند. با همان نگاه های اولیه ام در کانال طرح ها و متن های ادبی زیادی را دیدم. احساس خوبی به من دست داد و به دیدن کارهای قشنگ و طرح های زیبایی که توسط این عزیزان خلق شده بود مشغول شدم. در هر طاقچه ای قابی خود نمایی می کرد، یکی طرح شهید صیاد شیرازی را زده بود دیگری طرح شهید ابراهیم هادی و چند پیام بالاتر طرح شهیدی به ظاهر ناشناس و کمی پیشتر هم باز چند شهید ناشناس که در ادامه متوجه شدم اینها شهدای غریب و گمنام را هم مد نظر دارند.

در حالی که مشغول گشت و گذار در کانال بودم در پایین صفحه، غوغایی دیگر بود و هر آن به شماره اعلان پیام های کانال اضافه می شد و حکایت از جنب و جوش و پرکاری کانال داشت.  تا به خود بیایم عدد از بیست و دو گذشته بود. رفتم پایین، بعضی از پیام ها درخواستی بود به این صورت که یکی از خادمان شهدا عکس شهیدی را فرستاده بود تا از طریق مشورت و استفاده از تخصص دیگر خادمان شهدا، داخل طرح قرار داده شود.

اسم هایی که اعضا داشتند برایم جالب بود حکایت از عزت و از طرفی اقتدار و اعتماد به نفس داشت. بار اعتقادی، معنوی و عاطفی در انتخاب اسم ها به چشم می خورد و البته مفهوم های خاص آنها را نمی شد نادیده گرفت . یکی از اسم ها با هوشمندی انتخاب شده بود و شخصی که می خواسته خودش را برادر شهید معرفی کند و در عین حال از عاطفه مادری هم دور نباشد لذا نام قشنگ “پسر مادر شهید” را برای خود انتخاب کرده بود. واقعا ماهرانه و زیرکانه. آری پسری که خود را از مادر جدا نمی کند ولی با اضافه کردن نام شهید، به همه یادآوری می نماید، مخاطب او هم مادر شهید است و هم مادر این پسر و در نتیجه معلوم می شود که خود این فرد هم برادر شهید است. هم تواضع دارد و هم نمی خواهد از افتخار برادر شهید بودن بگذرد. حالا حق می دهید که گفتم هوشمندانه و…

به نام خادم شهید دیگری می رسم “ذوالفقار علی”. کنکاش می کنم، درست فهمیدم، مدیر کانال می باشد. از سبک نوشتاری پیام های خودش و تحلیل پیام های دیگر اعضای کانال که او را مخاطب قرار می دادند شک کرده بودم به سراغ لیست اسامی اعضای کانال رفتم، حدسم درست بود و به یقین رسیدم.

همان پایین مانده ام و گاهی به متن پیام ها دقت می کنم و گاهی در تفسیر دلخواه خودم از اسامی اعضای کانال غرق می شوم. چقدر با هم صمیمی هستند و در همه حال با حفظ احترام با هم برخورد می کنند. تو گویی در عالم دیگری سیر می کنند و از خود نیستند که بخود آیند. اینان نظر کرده شهدایند و همانانی هستند که شهید آوینی می گفت: خون پیکره‌ی حق در طول تاریخ از قلب عاشوراست که سرچشمه می‌گیرد و اگر حقیقت را بخواهی، هنوز روز عاشورا به شب نرسیده است. کاروان تاریخ روان است و یاران عاشورایی سیدالشهدا علیه السلام یکایک از صلب پدران و رحم مادرانشان پای به سیاره‌ی زمین می‌گذارند و در زیر خیمه‌هایی پشمینه و یا در خانه‌هایی کاهگلی بزرگ می‌شوند و خود را به صحرای کربلا می‌رسانند.

نام خادم شهدایی دیگر “سرباز صفر سید علی”است که خیلی برایم جالب است. به گمانم یا نظامی است و یا در خانواده ای نظامی بزرگ شده است. واژه “صفر” را همه جا در جلوی نام سرباز نمی گذارند الا اینکه می خواهند بگویند که او تابع محض است و فقط اطاعت پذیر. معلوم است از آن ولایتمداران به قول معروف دو آتشه است. تلاش های او خاص است مثلا چیزی مثل رابط. به نظر می رسد هماهنگی هایی با بیرون از کانال هم دارد و نتایج آن را به کانال منتقل می کند. آری درست فهمیدم او هم زمینه طرح خام و عکس شهدا را به کانال می آورد و هم آثار و محتوای تولید شده را جهت انتشار از کانال خارج می کند.

از سبک نوشتن من تعجب نکنید چرا که اینجا رفتار حقیقی می نماید و تو گویی می توانی حرکت اجسام که با اراده پولادین اعضای کانال صورت می گیرد را مشاهده کنی. اینقدر همه چیز در اینجا طبیعی است که اگر داد بزنی مواظب باش طرح خیس است، دست نکشی، شیشه قاب عکس شهید نشکند و… کسی حق ندارد از رفتار تو تعجب کند. اصلا به من چه مربوط است، من که از خودم نمی گویم شور و حال کانال مرا تحت تاثیر قرار داده است.  باید در کانال باشی تا شاید من بتوانم آنچه را که می خواهم، بهتر برسانم. اینجا همه حلقه های یک زنجیر می باشند، نه راضی نشدم ، اینها همه دانه های یک تسبیح هستند و کارشان به مثابه ذکر گفتن است اصلا از خدا چه پنهان، از شما هم پنهان نباشد فکر می کنم اینها به ریسمان الهی چنگ زده اند و مراد از دانه های تسبیح همان ملائکه می باشد. بر من عیب نگیرید و به من حق بدهید هر چه را که می بینم شرح بدهم. باور کنید با هیچ کدامشان قوم و خویش نیستم.

و اما در گوشه ای دیگر یکی پیام گذاشته و نظر دیگران را برای ارزیابی طرحی که خود خلق کرده است را می پرسد. این خادم شهدا نامش خانم قائمی است. نام طرحی که زده بود جلب توجه کرد “شهید محمد قائمی” . در چند پیام که دقت کردم متوجه شدم ایشان خواهر خود شهید هستند و حالا شده خادم شهدا. کمی جلوتر نور علی نور شد. او خادم حرم امام هشتم آقا علی ابن موسی الرضا علیه السلام  نیز هست و اینگونه شد که “آفتاب شد دلیل آفتاب”.

حالا دیگر کارم شده اسامی خادم شهدا را ببینم ، رسیدم به “فرزند شهید ابراهیم باقری.ایلام” به نظر می رسد عزیز دردانه کانال است و با هر پیام او چند خادم شهدا فعال تر می شوند و به سویش می دوند. عجیب مم نیست خادم شهدا اگر گوهر شناس نباشد در حوالی شهدا سیر نمی کند.

در قسمتی از وصیتنامه پدرش آمده که دلش می خواهد فرزندانش مثل او باشند و راهش را ادامه دهند، و حالا تو در رفتار این پسر چیزی غیر از این نمی بینی. هر جوری شده می خواهد ثابت کند وصیت پدر بر زمین نمانده است و براستی اینچنین هم هست. او مجری وصیت پدر است و در طرح های مختلفی که از تصویر و متن وصیتنامه پدر شهیدش خلق کرده است، می توان به وضوح این ادعا را اثبات کرد. پدر این بزرگوار از دسته گل های پرپر شده در تقابل با دشمنان است و جان خود را در این راه فدای اسلام کرده و به فیض شهادت رسیده است.

خادم شهدای دیگر آقای فرامرزی  جوان ۱۸ ساله ای است که با وجود بیماری و نارسایی قلبی که از ده سالگی عکس های شهدا را ویرایش می کرده است. “خواهر شهید جواد عبدی” نام صفحه یکی دیگر از خادمان شهدا می باشد که در قسمت توضیحات آن خطاب به برادر شهیدش نوشته است “جواد جان، ماییم و سینه ای که در آن ماجرای توست…”

در پشت پنجره ای که در کنار توست دریایی در آن سوی آن قرار دارد، نوشته ای جلوه گری می کند”با شهدا رفاقت، پایان عمر شهادت”. این پنجره تعلق به خانه خانم فریدونی دارد. بر سر در خانه پدر شهیدش که نشانی اش در حوالی قلب او است نوشته شده شهید جاویدالاثر صیدمراد فریدونی. خودش را با نام “بابا مفقود” معرفی می کند. برای خانم فریدونی فقط یک عکس از پدر به یادگار مانده تا با دیدن چهره پدرش در قاب های مختلفی که خادمین شهدا به تصویر کشیده اند اندکی از دلتنگی هایش را کم کند.

خانم عبدی و خانم غلامی آمده اند تا خواهرانه هایشان را با تصویرگری عاشقانه شهدا، به رخ جهان بکشند. هر دو خواهر شهید هستند. شهید محسن غلامی و شهید جواد عبدی رفیق دیرینه بودند که در ادای سهم دیگری کم نمی گذاشتند حتی زمان شهادت، این دو رفیق قدیمی در قدم زدن در وادی شهادت همپای هم طی طریق کردند و در یک عملیات به مقصد رسیدند. این یک اصل ثابت شده است که شهدا رفیق نیمه راه نیستند. حالا می فهمم که چرا در صفحه خود نوشته اند”در بند خاک نخواهد ماند، آنکه پرواز آموخته است”

حالا دیگر وقت آن رسیده است که بگوییم خادم شهدا،خانم رضایی مجد با نام کاربری یازهرا پل ارتباطی هست بین دل عاشقان و خادمان شهدا، با مزار سردار دلها حاج قاسم و دلش را در مزار شهدا آرام می‌کند چون از پدر شهیدش حتی مزاری هم برایش نمانده است.

خانم جوزی رابطی هست بین اعضا کانال و خانم حضرت معصومه سلام الله علیها که هر وقت خادم شهدایی گره به کارش افتاد او با دعا و نماز نیابتی توسل پیدا کند و به فکر گره گشایی باشد. از خادم شهدا حاج خانم زمانی که دیگر نگو، جانش به جان شهدا وصل است. آنچنان که می گویند در یک روستا زندگی می کند. از راه دور عکس شهدای جاویدالاثر و گمنام را بر بال ملائک می بندد و راهی وادی کانال می کند. نقش نوشته ی نگین صفحه او “اللهم عجل لولیک الفرج بحق آقا ابوالفضل العباس علیه السلام” است.

دور و برم پر است از این نورهای امید و تو اینجا نیستی کمک کنی تا در انتخاب به نتیجه برسم. تا می خواهم تمرکز کنم، صدای بال کبوتری ذهن و چشمم را به مسیر پروازش هدایت می کند. به سمتش رفتم، بر لبه کتیبه کاشی کاری شده دیوار یک منزل نشست. محو کتیبه شدم، الله اکبر این محله دیگر کجاست؟ به هر طرف که می نگری با خوبی ها روبرو می شوی. بر روی کاشی های کتیبه این جمله نقش بسته بود، “زمین جای خوبی برای آسمانی ها نیست”. راستی شما آن کبوتر را ندیدید. وقتی به خودم آمدم اثری از او نبود. گفته بودم برای انتخاب نیاز به کمک دارم ولی کسی نبود. دیدی چه شد؟ وقتی در نوشته کتیبه خلاصه شده بودم ، کبوتر دلم را گم کردم. نکند مقصد آخر کبوتر همان کتیبه بوده است؟

کارم سخت شد، متوجه شدم یکی از خادمان شهدا از اهالی “ن والقلم و ما یسطرون” است.  حاج خانمی که نویسنده ای است فکور و جسور. او در شهر کانال ، منطقه تفکر، محله صفحه ، کوچه قلم  پلاک ۱۱۰ ،  زندگی می کند. اتکا به علی علیه السلام دارد و تکیه بر قلم.  او خواهر شهید رحیم بازیار است و با قلم خود در کانال تولید اندیشه می کند. ماندن جایز نیست و اعتراف می کنم – جایی که عقاب پر بریزد / از پشه لاغری چه خیزد –اما یک برگ برنده دارم که می تواند کمکم کند، آن هم شهید رحیم بازیار است و این می تواند مرا امیدوار سازد اما هر چه خواستم چیزی بنویسم نتوانستم. می پذیرم: تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف / باید اسباب بزرگی همه آماده شود، بنابر این با یک التماس دعا گفتن می روم.

در راسته بازار معرفت که در مرکز سرزمین کانال هم افزایی شهدایی قرار دارد قدم می زدم که به خادم شهدای عزیز دیگری برخوردم، سلام آقا محمد پرورش، احوال شما. روح پدر شهیدت حاج علی شادتر. ماشاءالله گل کاشتی الحق والانصاف راه پدر را زنده نگه داشتی. دست مریزاد.

خواهر شهید علی رسولی هم که با نام کاربری “جانم فدای رهبر” فعال است یکی دیگر از خادم شهدا می باشد که با بیماری دست و پنجه نرم می کند و می گویید ساعاتی که با شهدا هستم دردم فراموش می شود. خواهر گوهری هم به درس های نهج البلاغه مشغول است و از این راه به دنبال شهدا می گردد.

به چهار سو کوچک بازار معرفت که رسیدم جمعیت موج می زد، راستی یادم رفت بگویم بازار را به خاطر دهه شهدا بسته اند و فروشنگان خود مشتری شده اند و به دنبال ناز شهدا، امان از نیاز. در این بین جوانی از تبار سادات محفل مردم را گرم کرده و در کامشان سخن شهدا را می ریزد. احساس می کنم او را می شناسم یا حداقل صدایش برایم آشناست، آهان، صبر کن ببینم، او همانی است که چند روز پیش دنبال برگزاری یادواره برای شهدای فاطمیون بود. آقا..آقای ی ی ……حسینی ،،،، آقای حسینی، حالا شناختم خودشه ، صدای گرم آقای حسینی این بار از استودیوی زیر گنبد چهارسو کوچیک تو بازار معرفت طنین انداز شده بود و مردم هم فیض می بردند… روی نیازم کجاست / سوی حسین است و بس – قبله قلبم کجاست / کوی حسین است و بس – کوثر و جنت و حوض بهشت، نهر حیات / اندکی از قطره جوی حسین است و بس. معلوم شد آقای حسینی هم اسیر شهداست.

در بازار داخل حلقه معرفت گیر افتاده ام و از هر طرف راه را بر خود بسته می بینم. مجبورم صبر کنم، در گوشه ای می نشینم. خدایا ممنون توام که امروز مرا به سرزمین شهدا کشاندی. یادش بخیر سال ها پیش بود که  در یکی از شب های ماه مبارک رمضان در مسجد ارک چند بیت شعر جانم را صفا داد و امروز که به محتوای آن می اندیشم، خودم را مصداق آن میبینم: چه خدای خوبی هستی آخدا / ره عشقتو نبستی آخدا – من نیومدم بشینم سر رات / تو سر راهم نشستی آخدا …..

ساعتی گذشته است و حالا دیگر می توانم بروم ، آقا ببخشید من راهم را گم کرده ام می تونید به من کمک کنید؟ حقیقتش فقط یادمه که اومدم تو کانال هم افزایی شهدایی. حالا نمی دونم چطوری سر از بازار معرفت در آوردم. الان ، الان … آخه چی بگم؟ نکنه لایق نبودم و…

تو همین شرایط هستم که خادم شهدایی که قرار بود از کانال صحبت کند از راه رسید و سخن را آغاز کرد تا از تاریخچه آن برایم صحبت نماید.  خودمو جمع و جور کردم و انگار نه انگار که گم شده بودم. حالا اگر می فهمید من گم شده بودم چه اتفاقی می افتاد نمیدانم؟!. عادت بد همیشگی ام هست، هر وقت خواستم به شهدا بگم گم شدم ، شیطان درونم پرید وسط و جلوی دهانم را گرفت. د … واسه …همینه که هنوز که هنوز آدم نشدم دیگه. بگذریم.

قرار بود صحبت های خادم شهدا را بشنوم . حرفه ای بود و موشکافانه و با حوصله تمام سیر تا پیاز مطلب را گفت. در ادامه حاصل این گفتگو را برای شما شرح می دهم:

خادمان شهدا در کانال “هم افزایی شهدایی” نزدیک چهار سال است که با استفاده از آدرسی که شهدا به آنان داده اند به هم رسیده اند. خادمان شهدا کار را در پیام  رسان های مختلف از معرفی شهدا، ارتباط زنده با حرمین شریفین خانم زینب سلام الله علیها و خانم حضرت رقیه بی بی سه ساله کربلا سلام الله علیها شروع کرده و تا مصاحبه تصویری با خانواده محترم شهدای مدافع حرم  که به صورت تصویری و به صورت زنده در برنامه حضور پیدا می کردند ادامه داده اند تا مهر تاییدی باشد بر ولایت پذیری و اجرای امر رهبر معظم انقلاب که می فرماید، باید یاد و نام شهدا را زنده نگه داشت.

خوب که بنگری منظم بودن و هدفمند عمل کردن از نکات برجسته و مشهود خادمان شهدا در این کانال است. البته هدف های زیادی پشت تشکیل این کانال بوده و در اول کار قول و قرارهایی با هم می گذارند که شخص محوری در آنها جایگاهی نداشته باشد و همه متمرکز بر اهداف کانال باشند. معرفی صفحه ها و تبادل آنها با صفحات دیگر از کارهایی بوده که بر مبنای همین هدفمندی صورت گرفته و نتیجه مثبتی را به همراه داشته است.

ارتقا سطح تخصص خادمین شهدا توسط استاد محترم آقای صادق زاده که با تمام خلوص زحمت کشیده از دیگر علت های موفقیت این کانال است. این استاد بزرگوار هر چه که بلد بوده را جهت بالا بردن سطح کیفیت کلیپ ها و آموزش دوستانی که از پایه می خواستند کار با ابزارهای گوشی را ياد بگیرند و کار ویراستاری متن و ویرایش عکس برای شهدا را انجام بدهند در طبق اخلاص قرار داده و به خادمان شهدا عرضه داشته است.

هدف سوم به چالش کشیدن خود خادمین شهدا همدلی شکل گرفته در این مسیر نورانی  است که باعث رشد اخلاقی و تقویت نقاط ضعف اخلاقی خود می شدند که آن هم به برکت نور شهدا بوده است و بس.

روند کار به این صورت بود که هر کس علاوه بر اینکه در طی روز فعالیت های قبل خود را در صفحه شهدایی داشت راس ساعت ۸ شب نیز یک لینک یک پست شهدایی طبق نوبتی که قرعه کشی شده و در لیست نوشته شده بود به کانال ارسال می‌کرد و هم کانال ها موظف بودند در این ساعت آنلاین بوده و پست را حمایت بفرمایند با لایک و حداقل سه کامنت مرتبط و استوری پست و تگ کردن آیدی پیج مربوطه تا طبق الگوریتم های اینستاگرام احتمال ورود این کلیپ ها به اکسپلور بیشتر شود که الحمدلله با نگاه خدا و دعای شهدا این هدف محقق شده بود و در این راه زیبا فرازها و فرود هایی هم بود و از آنجایی که خلاف قوانین اینستا فعالیت می کردیم به محض بالا رفتن ویو کلیپ ها و تعداد فالور ها و لایک ها ،پست مورد نظر حذف و محدودیت های اینستا گرام اعمال و بعد چند بار تکرار پیج ها مسدود می شد که با اینکه همسنگران کمی ناراحت می شدند ولی متفق القول بر این باور بودند که پیجشان شهید شده و هدیه می دادند به ساحت مقدس آقا امام زمان عج و دوباره با یک پیج جدید فعالیت خود را از سر می گرفتند و ناامید و خسته نمی شدند

قطار هم افزایی شهدایی در مسیر خود درحال حرکت بود و گاهی در ایستگاه های کسانی از قطار پیاده یا سوار می شدند و زیبایی این قطار به وجود مسافرانی بود که از جای جای این کشور پهناور شهر ها و روستاها به دور هم جمع شده بودند و فقط به خاطر عشقی واحد آن هم ادای دین و فرمانبرداری از فرمایشات حضرت آقا .

در این مسیر زیبایی های دیگری هم شکل گرفت و آن هم تشکیل کانال های ختم صلوات و ختم قرآن بود که هر روز به نیت یک شهید و هدیه به ساحت مقدس ائمه اطهار علیه السلام و و حاجت روایی یکی از خادمان شهدا برگزار می شد و ختم های دیگر بنا به ضرورت جهت گره گشایی مشکل دوستان یا شفای بیماران و یا فوت بستگان و آشنایان این خادمین. جالب اینجا بود کسانی از اعضا کانال درخواست دعا و ختم داشتند که به صورت تصادفی پست ها را در اکسپلور دیده و با دلی شکسته از ادمین طلب دعا و شفا به واسطه شهدا برای عزیزانشان که در بستر بیماری بود داشتند و اعضا کانال هم با جان و دل این ختم را برگزار می کردند و با شاد کردن دل کسی که ممکن بود حتی به این مسیر هم آشنا هم نباشد باعث پیوند ان شخص به شهدا می شد و درکنار همه این اتفاقات شیرین وصیت نامه خوانی شهدا هم شکل گرفته بود و هر هفته وصیت نامه یک شهید با کانال وصیت نامه خوانی شهدا انجام می شد و تقدیم خانواده شهدا می‌گردید و در پیج ساقیان حرم به یادگار می ماند

اوضاع خوب پیش می رفت و این خانواده هم افزایی شهدایی هر روز بزرگتر می شد و از خادمین شهدا تا خانواده های شهدا که به این جمع اضافه می شدند ولی بحث فیلترینگ کار را برای اعضا مشکل کرد ولی دلسرد نه. کانال از واتساپ به ایتا و از اینستا به روبیکا منتقل شد و این رویه ادامه داشت ولی ازآنجایی که متاسفانه پیام رسان های ایرانی پناسیل لازم را ندارند و مشکلاتشان زیاد هست لذا فعالیت ها به صورت گسترده نبود و گذشت تا با کم رنگ شدن فیلترینگ ها دوباره فعالیت در اینستاگرام از سر گرفته شد.

کار کانال محدود به شهدا نبود و در هر عرصه ای که بر اساس شرایط کشور بود فعالیت می‌کرد در بحث های انتخابات با تهیه پوستر ها و تشویق مردم در جهت مشارکت پرشور در بحث حجاب و عفاف و در بحث آشوب ها و غزه و…… و در هر جایی که لازم بود به جهاد تبیین می پرداخت و در حال حاضر نیز این کانال به فعالیت خود به صورت جامع تر ادامه می دهد. خادم شهدا اینها را گفت ولی ناراحت از بی مهری مسئولین هم بود. جوابی غیر از اظهار شرمندگی نداشتم که به او بدهم. او رفت و من ماندم با خاطره ای که برایم درست شده بود.

خاطره ها زیباست و مخصوصا زمانی زیباتر می شود که مربوط به انجام زحمات شما در راه شهدا باشد و…

زمانی این خاطره ها تبدیل می شود به برگی زرین در نامه اعمال، و تو گویی شهدا فرصتی را رقم زده بودند تا تو از عصر و زمان بی نظیر دفاع مقدس و شهدا دور نشوی و در قالب راه اندازی یک کانال، با شهدا خاطره بازی کنی.

سپس کمی دورتر می بینی، پرونده اعمال تو عطر و بویی دیگر را به مشام می رساند و مشخص می شود همان وظایفی که در ظاهر فکر می کردی خاطره بازی در زدن طرح برای شهدا بوده است، باطنی عمیق داشته و باقیات و صالحاتی بوده که شهدا مسیر آن را ترسیم کرده بودند تا بعد از یقین تو که –ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا- می باشد، آیتی باشد بر وعده الهی .

خدایا خاطره بازی ها، عکس شهدا را طراحی کردن، با شهدا بودن ها و… آنچه که خادمان شهدا در کانال هم افزایی شهدایی درخلق آن دخیل بوده اند را به عطر و بوی باقیات و صالحات معطر بگردان تا بعد از عاقبت بخیری که برای خادمان شهدا ترسیم کرده ای، وزنه ای در پرونده اعمال آنان به حساب بیاید. همچنین، شهدا را بیش از پیش یارشان قرارده و هر چه خیر دنیا و آخرت است را بر ایشان افزون گردان. الهی آمین

و اما حرف آخر:

بعید می دانم محرک این خادمان شهدا انرژی انسانی باشد و مگر نه این است که توان انسان محدود است؟ پس به نظرم قصه از معنویتی سرچشمه می گیرد که اینان نه به عنوان زیرخاکی به آن دست پیدا کرده اند، چون عتیقه هر چقدر قیمتی هم باشد، باز قیمتی است! و پایانی مادی بر آن مرتبط است زیرا بالاخره در جایی سنگ محک آن به دیوار می خورد، بلکه اینان با جستجو کردن در کوچه پس کوچه هایی که در دل آسمان است به مکانی از جنس “شرف المکان بالمکین” دست یافته اند که در بام آن افق نورانی- فَرِحینَ بِمآ ءاتهُمُ اللهُ مِن فَضلِه‌ وَ یَستَبشِرونَ بِالَّذینَ لَم یَلحَقوا بِهِم مِن خَلفِهِم اَلّا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنون؛ به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند، و برای کسانی که از پی ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته‌اند شادی میکنند که نه بیمی بر ایشان است و نه اندوهگین میشوند.» ، دیده می شود. آری . به من خرده مگیرید و اصرار هم نکنید. از من به شما نصیحت، کوتاه نیایید، سری نهفته است در این مخزن الاسرار کانال هم افزایی شهدایی.

 

عزت زیاد

تمامی حقوق مادی و معنوی سایت گلزار شهدا متعلق به «پايگاه فرهنگی اجتماعی شفیق فكه» می باشد.
عضویت در خبرنامه

پایگاه فرهنگی اجتماعی شفیق فکه، شبکه ایثار به منظور زنده نگه داشتن ارزشها و پاسداری از فرهنگ ایثار و شهادت راه اندازی شده است و به هیچ نهاد، گروه و سازمان وابسته نیست و به صورت کاملا خصوصی اداره می شود.